ابو الاعلى مودودى / سيد قطب / ابو الكلام آزاد / اقبال لاهورى (مترجم: خسروشاهى)

87

فلسفه نهضت حسينى (فارسى)

يا در محل حاصلخيزى توقف نكند ، مأمور من همراه شما خواهد بود ، تا ببيند چگونه امر مرا اجراء مىكنى ! » . . . . در نقطهء دور دستى به نام « كربلا » فرود آمدند . كربلا با رود فرات فاصلهء زيادى نداشت و فقط يك تپه بين فرات و كربلا واقع شده بود . روز بعد عمر بن سعد بن ابى وقاص با لشكرى مركب از چهار هزار تن از كوفيان وارد شد . عبيداللَّه بن زياد او را به فرماندهى اين لشكر منصوب نموده بود . عمر به هيچ وجه راضى نبود كه وضع بحرانى ، صورت جدى به خود بگيرد و مىكوشيد كه مطلب ، دوستانه حل شود . عمر بن سعد به محض ورود به كربلا قاصدى نزد امام حسين عليه السلام فرستاد و علت ورود حضرتش را جويا شد ؟ امام در پاسخ عمر فرمود : كه كوفيان از وى دعوت كرده‌اند و اضافه فرمود : كه اگر مايل به ورود وى به كوفه نيستند ، مراجعت خواهد كرد . پس از تبادل نظر و گفت‌وگو با امام حسين عليه السلام ، عمر بن سعد به ابن زياد چنين نوشت : « خدا آتش اشتباه و خطا را خاموش كرده است . خدا اختلافات را از بين برده و اتحاد را آفريده است . خداوند كار امت را اصلاح كرده است . حسين عليه السلام وعده‌اى داده است كه شرط ما را بپذيرد . صلاح شما و صلاح امت در اين امر نهفته است » . ابن زياد در پاسخ عمر بن سعد چنين نوشت : « اگر حسين با همهء اصحابش تسليم شود ، جنگى روى نخواهد داد و او را نزد من بفرستيد و اگر موافقت نكند ، جز جنگ راهى نيست » . و نيز به شمر مأموريت داد و گفت : « مادامى كه عمر بن سعد احكام مرا